X
تبلیغات
.::دلمــــــــــرده::.

برای تو من هیـچم. . .


امروز تولد 28 سالگیش بود

بی معرفت همین امروز ترکم کرد و رفت

خداااااا

فقط یه بغل می خوام واس گریه

+ تاريخ چهارشنبه 1392/11/02 ساعت 18:27 نويسنده امیر علی |


سر خاک من...

اونی که بیشتر اذیتم کرد و برام نخندید

بیشتر گریه می کنه

اونی که نخواست منو ببینه

بالاخره میاد دیدنم

اونی که حتی نیومد تولدم

زیر تابوتم رو میگیره

اونی که سلام نمیکرد

میاد برای خداحافظی

چه روز قشنگیه اون روز

همه هستن

حیف که خودم نیستم...

+ تاريخ چهارشنبه 1392/11/02 ساعت 18:22 نويسنده امیر علی |



تمام عمرمون دپرسیم و عذاب میکشیم

اما توی اعلامیه مون می نویسن

          "شادروان"

+ تاريخ شنبه 1392/10/28 ساعت 22:47 نويسنده امیر علی |

           گاه یک حرف

یک زمستان آدم را گرم نگه می دارد

          و گاه یک حرف

  یک عمر آدم را سرد می کند...

+ تاريخ چهارشنبه 1392/10/25 ساعت 15:37 نويسنده امیر علی |

کسی که تمام دغدغه زنگیش

زیبایی رنگ رژ لبش است

توان درد دل یک مرد را ندارد

حرف مرد را یا مرد می فهمد

یا دود سیگارش...

+ تاريخ چهارشنبه 1392/10/25 ساعت 14:24 نويسنده امیر علی |

       پیکت را بالا ببر

           و بنوش

بنوش به سلامتی فاحشه های شهرمان

          که جز خود

    کسی را نفروخته اند...

+ تاريخ سه شنبه 1392/10/24 ساعت 19:36 نويسنده امیر علی |


خدایا

یک مرگ بدهکارم و هزار آرزو طلبکار

خسته ام

یا طلبم را بده

یاطلبت را بگیر...


----------------------------


اینجا وقتی زانوهایت را

از شدت تنهایی بغل گرفته ای

به جای همدردی برایت سکه می اندازند

                


             چه عجیب مردمانی...!!



+ تاريخ شنبه 1392/04/22 ساعت 21:30 نويسنده امیر علی |

تو خیس بارانی

 اما من

  مثل اتاق زیر شیروانی

    پر از خاطره بارانم...




هی روزگار!!

من به درک

خودت خسته نشدی

از دیدن تصویر تکراری درد کشیدن من!


+ تاريخ شنبه 1391/12/26 ساعت 22:12 نويسنده امیر علی |

 

.::خیال کردم تو همدردی

            ولی نه، تو هم دردی::.



     وقتی خداحافظی می کنیم

    چه انرژی عظیمی می خواهد

      کنترل  اولین قطره اشک

         برای نچکیدن...


  -------------------------

      حالا یاد گرفته ام

      که از هیچ لبخندی

 خیال دوست داشتن به سرم نزنــد!


  -------------------------

یه وقتایی هست

که جواب همه نگرانیات و دلشوره هات

میشه همین یه جمله:

   "بهم گیر نده ، حوصله ندارم"


+ تاريخ پنجشنبه 1391/09/16 ساعت 20:24 نويسنده امیر علی |


بوی گند خیانت تمام شهر راگرفته

"مرد"های چشم چران

"زن"های خائن

"پسر"های شهوتی

"دختر"های پول پرست و تن فروش...

پس چه شد؟؟؟

چیدن یک سیب و این همه تقاص؟!!

بیچاره "آدم"

بیچاره "آدمیت"


دخترک برگشت

چه بزرگ شده بود!!

پرسیدم پس کبریتهایت کو؟؟

پوزخندی زد

گونه هایش آتش بود

گفتم

میخواهم امشب با کبریتهای تو

این سرزمین را به آتش بکشم

دخترک نگاهی انداخت

تنم لرزید

گفت کبریتهایم را نخریدند

سالهاست تن می فروشم

میخری؟!!


دختری پشت یک 1000تمنی نوشته بود

پدر معتادم

برای همین پولی که پیش توست

مرا یک شب به دست صاحب خانه مان سپرد


خدایا...

چقدر میگیری که بذاری

شب اول قبر

قبل از اینکه تو ازم سوال کنی

من ازت بپرسم

چــــــــــــــرا؟؟؟؟؟


+ تاريخ جمعه 1391/09/10 ساعت 20:13 نويسنده امیر علی |

از بین تمام دردها

    سوختن بدون شعله

      دردناک تریــن است...

   و نمیدانی چقدر سخت است وقتی که

 هستی و بودنت برای هیچ کس مهم نیست

   کم کم عادت میکنی به بی تفاوتی

        به مرگ هر روزه احساس

              به تنهایی

               به خلوت

        به بودنی شبیه نبودن

        جاری می شوی در خودت

       و کم کم  خطوط چهره ات

            رنگ موهایت

             تن صدایت

          فرسوده  می شود

           شکسته میشوی

      خسته میشوی از این بودن

   ویک روز میبینی ورد زبانت شده

           آرزوی نبودن

+ تاريخ دوشنبه 1391/08/22 ساعت 22:0 نويسنده امیر علی |



صبر کن سهراب!!

گفته بودی قایقی خواهم ساخت...

قایقت جا دارد؟؟

من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم


+ تاريخ پنجشنبه 1391/08/04 ساعت 23:46 نويسنده امیر علی |


اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی

آهسته رد شو

غم را با هزار بدبختی

خوابانده ام !!

بغض هایم رابه آسمان سپرده ام

خدا به خیر کند

باران امشب را...


+ تاريخ جمعه 1391/07/21 ساعت 21:1 نويسنده امیر علی |

در خیال من بمان

اما خودت برو!

آنکه در رویای من است

مرا دوست دارد

     نه تو...


برای خیانت هزار راه هست

اما هیچکدام

به اندازه تظاهر به دوست داشتن

کثیف نیست!


و خدا شب را آفرید

برای گریه کردن

برای بغل کردن یک بالش

برای زل زدن به تاریکی

برای نخوابیدن

و خاطره ها را مرور کردن

+ تاريخ دوشنبه 1391/06/27 ساعت 22:15 نويسنده امیر علی |

تکلیفم روشن شد

خاموش می شوم شیرینم...

فرهادوار

و این بار باید به جای کوه

دل بکنم..!!

 

کاش الان خدا دلش برام می سوخت

خودشم قبول میکرد که بنده هاش

چقدر بهم نامردی کردن

می اومد پایین میگفت:

اینجا اذیتت میکنن

بیا بریم. . .

 

چه حرف بی ربطیست

که مرد گریه نمی کند!!

گاهی آنقدر بغض داری

که فقط باید مرد باشی

تا بتوانی گریه کنی. . .


+ تاريخ جمعه 1391/06/10 ساعت 14:54 نويسنده امیر علی |

 

 

امشب دوباره دلم شکست

از همان جای قبلی

کاش می شد آخر اسمم نقطه ای گذاشت

تا دیگر شروع نشود

کاش می شد فریاد بزنم

"پـایــان"

دلم خــیلی گرفته

اینجا نمی توان به کسی نزدیک شد

آدمها از دور، دوست داشتنی اند...

 

 

حُرمت نان از قلب بیشتر است!!

آن را می بوسند

این را میشکنند...

+ تاريخ جمعه 1391/05/13 ساعت 0:36 نويسنده امیر علی |

خـدا وقتی تو را می آفرید

فقط به یک چیز فکر می کرد

 

به من. . .

 

قدیما میگفتن

واس یکی بمیر که برات تب کنه

چه پر توقع!!

من برات میمیرم

خدا نکنه تو تب کنی...

--------------------------------

 

چه خوش خیال است. . .

فاصله را میگویم!!

به خیالش تو را از من دور کرده

نمی داند جای تو امن است

اینجا

در میان قلب من. . .

+ تاريخ چهارشنبه 1391/04/07 ساعت 0:28 نويسنده امیر علی |

تموم زندگیم اینه

  من و بغض و در و دیوار

       چی مونده از تن خستم

         که بخواد بشکنه این بار

 

+ تاريخ شنبه 1391/02/16 ساعت 21:25 نويسنده امیر علی |

امروز

باز هم پستچی پیر محله ما نیامد!

یا باید خانه مان را عوض کنیم

یا پستچی را!

تو که هر روز برایم نامه می نویسی

مگر نه. . .؟؟

 

+ تاريخ جمعه 1391/02/01 ساعت 23:37 نويسنده امیر علی |

بیا جاهامونو عوض کنیم

دلم لک زده

برای اینکه کسی عاشقم باشه. . . 

غمگینم

مثل پیر زنی که

آخرین سرباز برگشته از جنگ

پسرش نیست. . .

 

دنیای این روزای من

    هم قد تن پوشم شده

       اینقدر دورم از تو که

           دنیا فراموشم شده. . .

+ تاريخ جمعه 1391/01/04 ساعت 23:28 نويسنده امیر علی |

از انتهای خیالت

تا هر کجا که بروی

باز هم به هم می رسیم

     زمین بیهوده گرد نیست. . .

 

 

تیک تاک ساعت

فریاد مرگ ثانیه هاست

اما دوستی ها هیچوقت نمی میرند. . .

          ولنتاین مبارک

 

بهشت٫فاصله ایست

میان پلک های بالا و پایین من

وقتی نگاه می کنم به تو. . .

------------------------

+ تاريخ سه شنبه 1390/11/25 ساعت 12:38 نويسنده امیر علی |

امروز سالروز تولد توست

و من برایت هدیه ای نخریده ام

آنچه خریدنی ست ٫ بی شک لایق تو نیست

نمی دانم با کدام جمله

"دوستت دارم" را برایت انشا کنم

اما کامل تر از این چیزی ندارم

دوستت دارم ٫ تولدت مبارک

 

تمام لحظه های عمرم

بدرقه نفس کشیدن توست

به دنبال کوچک ترین فرصت بودم

تا بزرگترین تبریک را

نثار قلب مهربانت کنم

ورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگیت

مبارک

تولدت آذین زندگیم باد

 

نگاهت را قاب میگیرم در پس آن لبخند

که به من شور و نشاط زندگی می بخشد

امروز روز توست. . .

تولدت مبارک نازنینم

 

                       

+ تاريخ چهارشنبه 1390/11/05 ساعت 22:6 نويسنده امیر علی |

 

بزرگترین رنج٬ رنج بودن است

و چه لذت بخش است

اینجا نبودن. . .

----------------------------------

 

ناله پنداشت

که در سینه ما جا تنگ است

رفت و برگشت سراسیمه

    که دنیا تنگ است. . .

----------------------------------

 

  هر که با احساس شد خواهد شکست

  این جواب سادگیست. . .

 

 

+ تاريخ چهارشنبه 1390/10/28 ساعت 19:46 نويسنده امیر علی |

تو مرا فریاد کن ای همنفس

  این منم آواره فریاد تو

     این فضا با بوی تو آغشته است

         آسمانم پُر شده از یاد تو. . .

 

+ تاريخ شنبه 1390/10/24 ساعت 18:46 نويسنده امیر علی |

قصه از حنجره ایست

که گره خورده به بغض

یک طرف خاطره ها

یک طرف فاصله ها

در همه آوازها حرف آخر زیباست

آخرین حرف تو چیست

که به آن تکیه کنم؟

حرف من

دیدن پرواز تو در فرداهاست. . .

 

-----------------------------

گفت دعا کنی می آید

گفتم

آنکه با دعا بیاید

به نفرینی می رود

خواستی بیایی با دعا نیا

با دل بیا

با دل. . .

+ تاريخ سه شنبه 1390/10/20 ساعت 21:32 نويسنده امیر علی |

 

من اگر "ما" نشوم تنهایم

تو اگر "ما" نشوی خویشتنی

چه کسی می خواهد

من و تو "ما" نشویم؟

    خانه اش ویران باد. . .

+ تاريخ سه شنبه 1390/09/15 ساعت 15:57 نويسنده امیر علی |

غمِ قفس بماند...

آنچه عقاب را پیر می کند

دیدن پرواز زاغ های بی سروپاست

 

+ تاريخ جمعه 1390/08/13 ساعت 10:36 نويسنده امیر علی |

 

دنیا را می دهم به لبخندت

هراسی نیست

شاد که باشی

دنیا از آن من است

 

تمام خنده هایم را نذر کرده ام

تا تو همان باشی

که صبح یکی از روزهای خدا

عطر دستهایت

دلتنگی ام را به باد می سپارد

 

+ تاريخ جمعه 1390/06/04 ساعت 12:21 نويسنده امیر علی |

 

کهنه ترین احساس من به تو

هر چند چروکیده و سالخورده شده

امـــا

خیال مرگ ندارد. . .

 

همیشه دوست دارم

آن طور در آغوشت بخوابم

که خدا پیدایم نکند

خیال کند

اشتباهی به تو دوتا روح داده است

+ تاريخ جمعه 1390/05/14 ساعت 11:13 نويسنده امیر علی |

نامت

گلواژه ای به سپیدی مهتاب و سپیده

با عطر باغ اطلسی

و دشتهای گرم شب بوها

نامت

 گُل هزار بهار نیامده است

نامت تمام شبهایم

 و گستره ی خمیده ی رویاهایم را

                  پُر می کند

و در دهانم

   همچون ماه در حوض مــد می شود

 

 

چشمانت راز آتش است

و عشقت پیروزی آدمیست

هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

و آغوشت

اندک جایی برای زیستن

اندک جایی برای مردن

کوه با نخستین سنگها آغاز می شود

و انسان با نخستین درد

من

با نخستین نگاه تو آغاز شدم

+ تاريخ جمعه 1390/04/24 ساعت 18:11 نويسنده امیر علی |