برای تو من هیـچم. . .

 

هیس..؟؟؟

 

چرا؟؟

چرا ساکت باشم؟

چرا جار نزنم که خانوما آقایون

یارم ، عشقم منو فروخت...

چرا داد نزنم که من عاشق بودم؟

که من صادق بودم؟

که من تکپر بودم؟

چرا نگم سنگ تموم گذاشتم واسش

اما با همون سنگ زد دنیامو خراب کرد؟

چرا خفه شم وقتی واسش میمردم

و حالا من هق هق کنم و اون قهقهه بزنه؟

چرا لال شم وقتی به خاطرش به خیلی ها پشت پا زدم

چراااااااا؟؟؟

جواب چراهامو کی میده؟؟

خداااا

از جای حق پاشو بذار حق جای خودش بشینه

آهای دختر پسرا

جلوی من از عشقتون نگین

اینقدر به روم نیارین خاطرات اونو...

 

+ تاريخ شنبه 1393/03/03 ساعت 18:10 نويسنده امیر علی |

 

شب میشه...

میری بی سرو صدا روی تختت دراز می کشی

دلت شکسته از دست کاراش

دلت واس یکی خیلی تنگه

دلت میخواد یکی باشه که به حرفات گوش کنه

نمیخواد چیزی هم بگه

فقط همین که گوش بده کافیه برات

گوشیتو بر می داری

چک میکنی ببینی کسی رو داری بهش smsبدی یا نه؟

میرسی به اسمش

اشک تو چشمات جمع میشه و

پیش خودت میگی

"ای کاش کنارم بودی"

یه آه آروم میکشی

بغضت رو توی گلو حبس میکنی و میگی

بیخیال...

+ تاريخ شنبه 1393/03/03 ساعت 18:8 نويسنده امیر علی |

 

بعد مرگم

جنازم رو بسوزونید!!

میخوام

حسرت سر خاک اومدنم

به دل خیلی ها بمونه...

+ تاريخ چهارشنبه 1393/02/31 ساعت 18:8 نويسنده امیر علی |

 

دلم می خواد

یه روزی یه جایی...

همونی که الان نیست برگرده و بیاد

بیاد و واسم از زندگیش بگه

بگه اینقدر زیر فشار مشکلات بوده

که نمیتونه قد راست کنه

بگه داغون شده

بگه دیگه ادعای قبل رو نداره...

بگه و من فقط نگاش کنم

سرشو که بلند کرد بگه:

با توام، تو نفرینم کردی نه؟؟!!

تو چشماش نگاه کنم ، بزنم زیر خنده

اونقدر بخندم تا اشکام

یواش یواش از چشمام سر بخورن و بیان پایین

با تعجب نگاهم کنه!!

بعد من آروم بگم:

"ببخشید شما؟؟"

+ تاريخ چهارشنبه 1393/02/31 ساعت 18:4 نويسنده امیر علی |

 

بگم به سلامتی؟

به سلامتی چی؟

سلامتی روزگار که پیرم کرد؟

سلامتی زندگی که هیچ جوره باهام راه نیومد؟

سلامتی عشقم که گذاشت رفت؟

سلامتی دل بزرگم که شکسته و هزار تیکه شده؟

سلامتی چشمام که یکیش اشکه یکیش خون؟

سلامتی دستم که بی نمکه؟

سلامتی آدمای اطرافم که هیچ کدومشون دوستم ندارن؟

سلامتی چی؟؟

بذار بگم سلامتی قبرم

که با همه بدبختیم بالاخره یه روز

تمام وجودمو در آغوش میکشه...

+ تاريخ چهارشنبه 1393/02/31 ساعت 17:57 نويسنده امیر علی |

 

خدایا کی تورو بغل میکنه

 

     که اینقدر آرومی...؟؟!

+ تاريخ دوشنبه 1393/02/29 ساعت 18:34 نويسنده امیر علی |


کاش حرفهای دلم را به تو نگفته بودم

تا امروز به خود نگویم

"آخه اون که می دونست چقدر دوستش دارم"

پس چرا تنهام گذاشت...

+ تاريخ یکشنبه 1393/02/14 ساعت 17:7 نويسنده امیر علی |


خدایا

به فرشتگانت بسپار

در لحظه لحظه نیایش خویش

عشق مرا از یاد نبرند

+ تاريخ یکشنبه 1393/02/14 ساعت 17:5 نويسنده امیر علی |


آفرین باد بر مرگ

که با دستان سیاهش تو را خواهد کشت

  تنهایی...!!


+ تاريخ یکشنبه 1393/02/14 ساعت 17:4 نويسنده امیر علی |

 

خدایا چرا تا به من میرسی کم میاری؟؟؟

مگه چی می خوام ازت؟

فقط یه بغل واس گریه...


+ تاريخ جمعه 1393/02/12 ساعت 18:44 نويسنده امیر علی |



برف را دوست ندارم

چون همه از رد پاهایم می فهمند

که از کجای خیابان تنها شدم..

+ تاريخ جمعه 1393/02/12 ساعت 18:41 نويسنده امیر علی |


امروز تولد 28 سالگیش بود

بی معرفت همین امروز ترکم کرد و رفت

خداااااا

فقط یه بغل می خوام واس گریه

+ تاريخ چهارشنبه 1392/11/02 ساعت 18:27 نويسنده امیر علی |


سر خاک من...

اونی که بیشتر اذیتم کرد و برام نخندید

بیشتر گریه می کنه

اونی که نخواست منو ببینه

بالاخره میاد دیدنم

اونی که حتی نیومد تولدم

زیر تابوتم رو میگیره

اونی که سلام نمیکرد

میاد برای خداحافظی

چه روز قشنگیه اون روز

همه هستن

حیف که خودم نیستم...

+ تاريخ چهارشنبه 1392/11/02 ساعت 18:22 نويسنده امیر علی |



تمام عمرمون دپرسیم و عذاب میکشیم

اما توی اعلامیه مون می نویسن

          "شادروان"

+ تاريخ شنبه 1392/10/28 ساعت 22:47 نويسنده امیر علی |

           گاه یک حرف

یک زمستان آدم را گرم نگه می دارد

          و گاه یک حرف

  یک عمر آدم را سرد می کند...

+ تاريخ چهارشنبه 1392/10/25 ساعت 15:37 نويسنده امیر علی |

کسی که تمام دغدغه زنگیش

زیبایی رنگ رژ لبش است

توان درد دل یک مرد را ندارد

حرف مرد را یا مرد می فهمد

یا دود سیگارش...

+ تاريخ چهارشنبه 1392/10/25 ساعت 14:24 نويسنده امیر علی |

       پیکت را بالا ببر

           و بنوش

بنوش به سلامتی فاحشه های شهرمان

          که جز خود

    کسی را نفروخته اند...

+ تاريخ سه شنبه 1392/10/24 ساعت 19:36 نويسنده امیر علی |


خدایا

یک مرگ بدهکارم و هزار آرزو طلبکار

خسته ام

یا طلبم را بده

یاطلبت را بگیر...


----------------------------


اینجا وقتی زانوهایت را

از شدت تنهایی بغل گرفته ای

به جای همدردی برایت سکه می اندازند

                


             چه عجیب مردمانی...!!



+ تاريخ شنبه 1392/04/22 ساعت 21:30 نويسنده امیر علی |

تو خیس بارانی

 اما من

  مثل اتاق زیر شیروانی

    پر از خاطره بارانم...




هی روزگار!!

من به درک

خودت خسته نشدی

از دیدن تصویر تکراری درد کشیدن من!


+ تاريخ شنبه 1391/12/26 ساعت 22:12 نويسنده امیر علی |

 

.::خیال کردم تو همدردی

            ولی نه، تو هم دردی::.



     وقتی خداحافظی می کنیم

    چه انرژی عظیمی می خواهد

      کنترل  اولین قطره اشک

         برای نچکیدن...


  -------------------------

      حالا یاد گرفته ام

      که از هیچ لبخندی

 خیال دوست داشتن به سرم نزنــد!


  -------------------------

یه وقتایی هست

که جواب همه نگرانیات و دلشوره هات

میشه همین یه جمله:

   "بهم گیر نده ، حوصله ندارم"


+ تاريخ پنجشنبه 1391/09/16 ساعت 20:24 نويسنده امیر علی |


بوی گند خیانت تمام شهر راگرفته

"مرد"های چشم چران

"زن"های خائن

"پسر"های شهوتی

"دختر"های پول پرست و تن فروش...

پس چه شد؟؟؟

چیدن یک سیب و این همه تقاص؟!!

بیچاره "آدم"

بیچاره "آدمیت"


دخترک برگشت

چه بزرگ شده بود!!

پرسیدم پس کبریتهایت کو؟؟

پوزخندی زد

گونه هایش آتش بود

گفتم

میخواهم امشب با کبریتهای تو

این سرزمین را به آتش بکشم

دخترک نگاهی انداخت

تنم لرزید

گفت کبریتهایم را نخریدند

سالهاست تن می فروشم

میخری؟!!


دختری پشت یک 1000تمنی نوشته بود

پدر معتادم

برای همین پولی که پیش توست

مرا یک شب به دست صاحب خانه مان سپرد


خدایا...

چقدر میگیری که بذاری

شب اول قبر

قبل از اینکه تو ازم سوال کنی

من ازت بپرسم

چــــــــــــــرا؟؟؟؟؟


+ تاريخ جمعه 1391/09/10 ساعت 20:13 نويسنده امیر علی |

از بین تمام دردها

    سوختن بدون شعله

      دردناک تریــن است...

   و نمیدانی چقدر سخت است وقتی که

 هستی و بودنت برای هیچ کس مهم نیست

   کم کم عادت میکنی به بی تفاوتی

        به مرگ هر روزه احساس

              به تنهایی

               به خلوت

        به بودنی شبیه نبودن

        جاری می شوی در خودت

       و کم کم  خطوط چهره ات

            رنگ موهایت

             تن صدایت

          فرسوده  می شود

           شکسته میشوی

      خسته میشوی از این بودن

   ویک روز میبینی ورد زبانت شده

           آرزوی نبودن

+ تاريخ دوشنبه 1391/08/22 ساعت 22:0 نويسنده امیر علی |



صبر کن سهراب!!

گفته بودی قایقی خواهم ساخت...

قایقت جا دارد؟؟

من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم


+ تاريخ پنجشنبه 1391/08/04 ساعت 23:46 نويسنده امیر علی |


اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی

آهسته رد شو

غم را با هزار بدبختی

خوابانده ام !!

بغض هایم رابه آسمان سپرده ام

خدا به خیر کند

باران امشب را...


+ تاريخ جمعه 1391/07/21 ساعت 21:1 نويسنده امیر علی |

در خیال من بمان

اما خودت برو!

آنکه در رویای من است

مرا دوست دارد

     نه تو...


برای خیانت هزار راه هست

اما هیچکدام

به اندازه تظاهر به دوست داشتن

کثیف نیست!


و خدا شب را آفرید

برای گریه کردن

برای بغل کردن یک بالش

برای زل زدن به تاریکی

برای نخوابیدن

و خاطره ها را مرور کردن

+ تاريخ دوشنبه 1391/06/27 ساعت 22:15 نويسنده امیر علی |

تکلیفم روشن شد

خاموش می شوم شیرینم...

فرهادوار

و این بار باید به جای کوه

دل بکنم..!!

 

کاش الان خدا دلش برام می سوخت

خودشم قبول میکرد که بنده هاش

چقدر بهم نامردی کردن

می اومد پایین میگفت:

اینجا اذیتت میکنن

بیا بریم. . .

 

چه حرف بی ربطیست

که مرد گریه نمی کند!!

گاهی آنقدر بغض داری

که فقط باید مرد باشی

تا بتوانی گریه کنی. . .


+ تاريخ جمعه 1391/06/10 ساعت 14:54 نويسنده امیر علی |

 

 

امشب دوباره دلم شکست

از همان جای قبلی

کاش می شد آخر اسمم نقطه ای گذاشت

تا دیگر شروع نشود

کاش می شد فریاد بزنم

"پـایــان"

دلم خــیلی گرفته

اینجا نمی توان به کسی نزدیک شد

آدمها از دور، دوست داشتنی اند...

 

 

حُرمت نان از قلب بیشتر است!!

آن را می بوسند

این را میشکنند...

+ تاريخ جمعه 1391/05/13 ساعت 0:36 نويسنده امیر علی |

خـدا وقتی تو را می آفرید

فقط به یک چیز فکر می کرد

 

به من. . .

 

قدیما میگفتن

واس یکی بمیر که برات تب کنه

چه پر توقع!!

من برات میمیرم

خدا نکنه تو تب کنی...

--------------------------------

 

چه خوش خیال است. . .

فاصله را میگویم!!

به خیالش تو را از من دور کرده

نمی داند جای تو امن است

اینجا

در میان قلب من. . .

+ تاريخ چهارشنبه 1391/04/07 ساعت 0:28 نويسنده امیر علی |

تموم زندگیم اینه

  من و بغض و در و دیوار

       چی مونده از تن خستم

         که بخواد بشکنه این بار

 

+ تاريخ شنبه 1391/02/16 ساعت 21:25 نويسنده امیر علی |

امروز

باز هم پستچی پیر محله ما نیامد!

یا باید خانه مان را عوض کنیم

یا پستچی را!

تو که هر روز برایم نامه می نویسی

مگر نه. . .؟؟

 

+ تاريخ جمعه 1391/02/01 ساعت 23:37 نويسنده امیر علی |